چهارشنبه 17 تير 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی گزارش ويژه خاك صحنه خورديم؛ تحمل‌مان زياد شد

 
 

همشهری آنلاین , دوشنبه 17 دي 1386

خاك صحنه خورديم؛ تحمل‌مان زياد شد

 
 

بسياري بر اين باورند كه دو هنرمند، كمتر مي‌توانند سال‌هاي زيادي با تفاهم در كنار يكديگر علاوه بر زندگي، آثار هنري مشتركي را خلق كنند

بسياري بر اين باورند كه دو هنرمند، كمتر مي‌توانند سال‌هاي زيادي با تفاهم در كنار يكديگر علاوه بر زندگي، آثار هنري مشتركي را خلق كنند
براي كساني كه با تئاتر آشنا هستند، نام محمد رحمانيان و مهتاب نصيرپور و گروه تئاتر پرچين يادآور اجراهاي ماندگار تئاتري مانند دايي وانيا، مصاحبه، شهادت خواني قدمشاد مطرب در تهران، خروس، فنز و اين كار آخري يعني عشقه است. رحمانيان يكي از چند نويسنده نسل سوم نمايشنامه‌نويسي كشور است كه سال‌هاست به صورت مستمر در عرصه تئاتر حضور دارد.
مهتاب نصيرپور نيز در سال‌هاي اخير در كمتر نمايش يا فيلمي حضور داشته كه ماندگار نباشد. بسياري از منتقدان، حضور و همراهي اين دو هنرمند در كنار يكديگر - به‌عنوان همسر و همراه - را از عوامل موفقيت هر دوي آنها در آثار نمايشي مي‌دانند كه به صحنه رفته است؛ اما هر دوي اين هنرمندان راز موفقيت خود در همراه‌بودن را كارگروهي و شناخت متقابل مي‌دانند.
اين زوج هنرمند، يك نقطه اشتراك ديگر نيز دارند و آن هم اين است كه هر دو 29 آذرماه به دنيا آمده‌اند. به همين بهانه، خواستيم در گفت‌وگويي با هر دوي اين هنرمندان درباره زندگي و اجراهاي مشترك صحبت كنيم. با توجه به اينكه مهتاب نصيرپور در ابتداي اين گفت‌وگو تمايل داشت برخلاف ساير مصاحبه‌هاي خانوادگي، بيشتر به جنبه هنري زندگي بپردازيم، تلاش شد اين وجه از زندگي مورد نظر قرار گيرد.

نكته جالبي كه هميشه در آثار نمايشي به كارگرداني آقاي رحمانيان وجود دارد، حضور پررنگ و بازي خانم نصيرپوردر اين آثار است. به طور مثال، در نمايش فنز، نقشي كه آقاي پرستويي بازي مي‌كردند با توجه به ويژگي‌هاي نقش به طور طبيعي جذابيت بيشتري براي تماشاگر داشت اما بسياري از تماشاگران اين نمايش، بازي خانم نصيرپور در نقش نانسي را به ياد دارند؛ اين در خصوص ساير آثار ايشان هم اتفاق افتاده است. كمتر نويسنده و كارگرداني در ايران سراغ داريم كه با يك بازيگر بتواند به مدت طولاني موفق عمل كند.
نصيرپور: اين نكته درستي است كه همکاري مداوم و پيگير در کار هنري در کشور ما تقريبا غير ممکن است، مگر اينکه اتفاقات ديگري بيفتد؛ مثلا يک پيوند خانوادگي صورت گيرد. مثل ما که سال‌هاست با هم زندگي و کار مي‌کنيم. اين به معناي آن نيست که من شرايط کار با آقاي رحمانيان را مي‌دانم يا ايشان نوع کار من را مي‌شناسند. البته اين شانس براي من هست كه حتي زماني که کار تمام مي‌شود و به منزل مي‌رويم، بحث و سؤالاتي که درباره نقش به وجود مي‌آيد را با ايشان در ميان بگذارم. به‌هر حال، ايشان در دسترس هستند و مي‌توانم بپرسم. از سوي ديگر، از نظر ذهني به ايشان نزديک‌تر هستم و نوع تفکرشان را مي‌شناسم و شايد بهتر و سريع‌تر از ديگران بتوانم آن چيزي را که در ذهنشان دارند، بگيرم.

يعني شما مي‌توانيد حدس بزنيد ايشان در بازي از شما چه توقعي دارند؟
صيرپور: بله. كافي است آقاي رحمانيان در بخشي از اجراي من رويش را برگرداند؛ متوجه مي‌شوم كه جايي در بازي من اشكال داشته است يا زماني كه پايش را تكان مي‌دهد؛ يعني چيزي در بازي هست كه ايشان را عصبي كرده است. منظورم اين است كه به دليل زمان طولاني كار و بعد زندگي من، اشارات را در رفتارهاي ايشان مي‌شناسم و سعي مي‌كنم به كار بگيرم. طبيعي است كه در طول تمرينات، با توجه به تجربه كاري كه با ايشان داشتم و خيلي هم زياد بود، هر وقت موردي پيش مي‌آيد كه براي خودم هم سؤال است، با سؤال و جواب كوتاه آن را حل كرده و سعي مي‌كنم بازي‌ام را درست كنم. فكر مي‌كنم اين خيلي مؤثر است.

اين شناخت در اثر زندگي مشترك به دست آمده يا كار گروهي كه خانم نصيرپور به آن اشاره كردند؟
رحمانيان: يك بخشي كه مربوط به زندگي مشترك من و مهتاب است اما اين همكاري مشترك، تنها معطوف به اين 15 سال زندگي مشترك نيست؛ ما قبل از ازدواج‌مان هم چند كار ديگر را به صحنه برده بوديم.

نخستين كار مشترك شما چه نمايشي بود؟
رحمانيان: تمرين نمايش «گلدان‌هاي شكسته گلدانه» كه يك بازنويسي از گلدونه خانم اسماعيل خلج بود را در دانشكده اجرا كرديم. البته اين نمايش به صحنه نرفت و ما سريع براي به صحنه بردن نمايش «دايي وانيا» اقدام كرديم. اين كار را بعد از 8-7 ماه تمرين و تعطيلي‌ها و برخي مسائلي كه اتفاق افتاد، بالاخره در مرداد 68 به صحنه برديم. اولين كار اجرا شده ما دايي وانيا است. بعد از آن، اين همكاري در نمايش‌هايي مثل «جزيره روبن» و «اطلسي‌هاي لگدمال شده» ادامه پيدا كرد تا زماني كه بخشي از دوران كاري من مصادف شد با آن 9 سالي كه ممنوع الكار بودم و اجازه كار نداشتم.

يعني در اين مدت، كار مشتركي نداشتيد؟
رحمانيان: چرا، در تئاتر ممنوع الكار بودم. ما همكاري را در تلويزيون ادامه داديم. در آن سال‌ها، كارگرداني مجموعه داستاني كه شامل 20 داستان بود و به تئاتر برگردانده شده بود را برعهده داشتم تا زماني كه اجراي نصفه و نيمه «لباسي براي ميهماني» براساس نمايش دعوت را داشتم و از سال 76 كه اجازه كار كردن پيدا كردم و تا امروز تداوم داشته است.

نزديك به 20 سال؟
رحمانيان: بله، يك دوره طولاني بيش از 20 سال كار و نزديك به 15 سال زندگي مشترك، براي يك زوج هنري فرصت زيادي است تا بتوانند كاركردن با هم را تجربه كنند. البته اين تنها مختص زن و شوهرها نيست. شما ببينيد، زوج طهماسب و جبلي به دليل بيش از 25 سال كار مشترك، به يك وفاق ذهني و تفكر مشترك و درك متقابل رسيده‌اند كه اين مقدمه همكاري فراتر از همكاري بين دو بازيگر است؛ حتي در همكاري كارگردان و بازيگر، نويسنده و كارگردان هم متجلي شده است. متاسفانه اين فاكتور خوبي نيست كه زن و شوهرها خوب مي‌توانند كار كنند؛ مثلا حميد سمندريان و هما روستا يا بهرام بيضايي و مژده شمسايي يا من و مهتاب نصيرپور.

چرا فكر مي‌كنيد كه اين خوب نيست؟
رحمانيان: خود ما 10 سال است گروه تئاتر پرچين را با چنگ و دندان نگه داشته‌ايم كه خيلي سخت بوده است. در مورد همكاري يك زوج، جنبه مثبتي هم وجود دارد و آن، اتفاقي است كه در كارهاي اين‌چنيني مثل كارهاي خودم رخ مي‌دهد. من به دليل حضور بازيگران و از همه مهم‌تر مهتاب، بخش عمده‌اي از بار نمايشنامه‌نويسي‌ام مرتفع مي‌شود. مگر در نمايش‌هايي كه حضور ايشان كمرنگ باشد؛ مثل نمايش «پل» كه در نقش‌گزيني دچار مشكل مي‌شوم. در پل، يكي دوبار نقش‌ها جابه‌جا شد يا در نمايش «اسب‌ها» اما در نمايش «مصاحبه» مطلقا اين مشكل را نداشتم يا در «شهادت‌خواني قدمشاد مطرب در تهران» مي‌دانستم پرسوناژي كه مي‌نويسم با توجه به توانايي‌هاي مهتاب، دستم باز است تا برخي مسائل را لحاظ كنم. در نمايش‌هايي كه مهتاب بازي كرده مثل «خروس» يا «شهادت خواني» يا «مجلس‌نامه» و كمتر از آن در «عشقه» اين محدوديت را نداشتم. كاملا در نقش‌به‌نقش‌شدن و تغيير فضا از يك فضاي كمدي به فضاي حزن‌آور، آزاد هستم. اين اتفاقات در هنگام نوشتن متن با توجه به اينكه مي‌دانستم خانم نصيرپور مي‌خواهد اين نقش را بازي كند، دست من را باز مي‌گذاشت. البته اين را مي‌توانم براي دوستان ديگري كه با من كار مي‌كنند نيز تعميم بدهم.
زماني كه به عنوان يك نويسنده متني را مي‌نويسم، همزماني 3 مسئله بسيار مهم است؛ اينكه مي‌دانم مهتاب به عنوان همسر و بازيگر فعال گروه هست و من به عنوان نمايشنامه‌نويس و به عنوان كارگردان، مي‌توانم چه فضايي را ايجاد كنم. ما بسياري از ميزانسن‌ها را به‌دليل ناتواني‌هاي برخي دوستان، محدود مي‌كنيم. اما در موقعيت‌هاي اين‌چنيني دست من كاملا باز است. اين كار يك مراوده دائمي است كه نمي‌توان آنها را از هم جدا و منفك كرد كه چون همسر من و بازيگر گروه پرچين است، اين توانايي‌ها را دارد؛ اين از تلاقي 3 نقطه نظر پيش مي‌آيد.
نصيرپور: در كنار اين توضيحات، مي‌خواستم به نكته‌اي اشاره كنم. در دنيا، گروه تئاتري وجود دارد به نام نان و عروسك كه گروه شناخته شده‌اي است. دولت كانادا به اين گروه، زميني را اهدا كرد و اين گروه با هم خانه‌هايي را ساختند و مدارسي كه كودكان و اعضاي اين گروه در آنها درس بخوانند و در كنار هم زندگي كنند. تا سال‌هاي زيادي اينها در كنار هم زندگي مي‌كردند و مانند اعضاي يك خانواده بودند و كارهاي تئاتري مشترك زيادي انجام دادند و در نقاط مختلف دنيا اجراهايي داشتند. جاي تاسف است كه ما نمي‌توانيم چنين اتفاقي را در تئاتر خودمان داشته باشيم. مي‌توانيم خانواده را تعميم بدهيم تا گروه‌هاي منسجمي داشته باشيم. مثل چيزي كه آقاي رحمانيان گفتند، در واقع رابطه زن و شوهري به يك رابطه عميق گروهي تبديل شود و يك خانواده گسترده‌تري داشته باشيم. الان شرايط به گونه‌اي است كه چنين شرايطي پيش نمي‌آيد.

و رابطه شما چه تاثيري در كار مي گذارد؟
نصيرپور: من مي‌خواهم يك چيزي اضافه كنم. در كنار همه اينها، يك گوشه خانوادگي داشته باشيم. به عنوان زن و شوهر خب، طبيعي است كه ما با هم دعوا يا بحث مي‌كنيم. خيلي‌ اوقات در مسائلي با هم تفاهم نداريم اما ياد گرفتيم تحمل كنيم. به قول آقاي خاتمي، قدرت تحمل خودمان را بالا ببريم و بدانيم هيچ آدمي شبيه ديگري نيست. آدم‌ها باهم متفاوت‌اند و اين خوب است كه ما بتوانيم در كنار اين تفاوت‌ها، يك كار گروهي انجام دهيم و با عقايد مختلف به يكديگر احترام بگذاريم. مشكلي كه براساس تجربيات خودم وجود دارد، فارغ از مشكلات جا است. خاك صحنه خورديم، تحمل مان زياد شد. البته به عنوان كسي كه سال‌هاست در تئاتر فعاليت مي‌كند، از تمام كساني كه قدرتي دارند درخواست مي‌كنم تا اين مشكل را به نوعي حل كنند؛ چون بچه‌هاي تئاتري امكانات زيادي نمي‌خواهند، فقط جايي كه دور هم جمع شوند و تمرين كنند و مشكل صدا اذيت نكند. الان ما از نظر مالي خيلي تامين نيستيم اما كار مي‌كنيم. آنچه براي من خيلي جالب است، اينكه اگر گروه‌ها در ايران نمي‌مانند و به فعاليت‌شان ادامه نمي‌دهند، دليلش روابط داخل گروه‌ها‌ست. ما فراموش مي‌كنيم كه قرار نيست در يك گروه همه مثل هم باشيم و مثل هم رفتار كنيم. گاهي اوقات لازم است كه همديگر را تحمل كرده و از خطاهاي هم چشم‌پوشي كنيم. سعي كنيم از خطاهاي هم بگذريم. يكي از همين مواردي كه در مورد خود ما وجود دارد، همين موضوع است. من در خيلي موارد با خودم شرط كردم كه در كار بعدي آقاي رحمانيان نباشم ولي همين زندگي، باعث شده كه رابطه كاري مستمر شود. چيزهايي محكم‌تر از روابط كاري ما را به هم متصل كرده است. فكر مي‌كنم در مورد بچه‌هايي كه كار مي‌كنند، مهم است كه قدرت تحمل‌اش بالا باشد و با كوچك‌ترين چيزها، از هم آزرده نشوند.

اينكه آدم‌ها در كنار كار گروهي، بايد خودشان را كنار بگذارند و با گروه تصميم بگيرند، اين خيلي نكته مهمي است. شايد به قول شما همين موضوع كه روابط خانوادگي را زندگي گروهي به نمايش مي‌گذارد. ما در گروهي زندگي و كار مي‌كنيم كه مثل خانواده است. نصيرپور: دقيقا.
رحمانيان: فعاليت‌گروه‌هاي موفق اين را اثبات كرده است.

نويسندگان زماني كه در حال نوشتن يك متن هستند، در ذهنشان هست كه اين را براي اين بازيگر مي‌نويسم. به‌خصوص شما كه كارگردان نوشته‌هاي خودتان هم هستيد. البته يك بخش اين گفت‌وگو به اين نكته اشاره كرديد كه بعضي نقش‌ها را به دليل توانايي‌هاي خانم نصيرپور مي‌نويسيد. اما خب به دليل نزديكي با ايشان، گاهي شده در آن نقش از خصوصيات خودشان استفاده كنيد؟ البته اين را مي‌دانم كه نقش‌هايي كه خانم نصيرپور بازي كرده، خيلي متفاوت است.
رحمانيان: اين اجتناب ناپذير است. من بايد اين مسئله را توضيح بدهم كه در 11 سال گذشته هيچ متني را بدون گروه ننوشته‌ام. همواره وقتي مي‌نوشتم، مي‌دانستم كه مهتاب اينجاست، علي عمراني يا احمد آقالو در اين نقش هستند و ترانه عليدوستي در چه نقشي است. يكي از مشكلاتي كه با دبير امسال جشنواره تئاتر داريم، اين است كه ايشان متوجه نمي‌شوند من نمايش را در زمان تمرين مي‌نويسم. 11 سال است كه اين روش كاري من است و به صورت كارگاهي مي‌نويسم.

اتفاقا من به همين دليل اين سؤال را پرسيدم چون مي‌دانم زماني كه كاري را شروع مي‌كنيد، يك طرح داريد و با آن طرح تمرينات را شروع مي‌كنيد. بعد زماني كه تمرين را آغاز مي‌كنيد، متن را مي‌نويسيد؟
رحمانيان: دقيقا اين مربوط به خانم نصيرپور نيست. زماني كه شروع به نوشتن مي‌كنم كاملا مي‌دانم براي چه كسي مي‌نويسم. نكته ديگر اينكه اصلا اجتناب ناپذير است. هر نقش با بازيگر است كه معنا پيدا مي‌كند. به هر طريقي كه نگاه كنيد؛ حتي زماني كه من نويسنده يك متن نيستم، در نقش‌گزيني، بازيگر برايم اهميت دارد. مثلا در دايي وانيا يا لباسي براي ميهماني، نويسنده متن من نبودم؛ حتي در آواز قوي آنتوان چخوف. من قسمت‌هايي را انتخاب مي‌كنم كه با توجه به خصوصيات بازيگران باشد. اين به‌خصوص در مورد 2تا از بازيگران گروهم اتفاق افتاده است؛ مهتاب نصيرپور و حبيب رضايي كه در كارهاي من هستند.

اتفاقا هر دو در آواز قو بازي مي‌كردند.
رحمانيان: بله. نمونه خوبي است. زماني كه اين متن را بازنويسي مي‌كردم، براساس خصوصيات اين 2 نفر بود. اول بر مي‌گردم به اين سؤال كه هر بار كه شخصيتي را مي‌بينيم، در كنار بازي‌اي كه انجام مي‌دهد، خصوصيات رفتاري آن شخصيت را هم مي‌بينيم، اين موضوع را ثابت مي‌كند كه اصلا نقش وجود ندارد. آنتيگوني وجود ندارد. آنتيگون به علاوه رويا تيموريان مي‌شود آنتيگون. اگر آن نقش به علاوه خانم معتمدآريا باشد، يك شكل ديگري خواهد شد.
من يك بخش ديگري را مي‌خواهم باز كنم. آقاي رحمانيان، نكته جالبي كه براي خود من در نمايش‌هاي شما هست، نگاهتان به زنان است. برخلاف خيلي‌ از نويسندگان كه نگاه درجه دومي است، در آثار شما زنان محور اصلي هستند. نمونه بارزش اينكه خود شما به عشقه اشاره كرديد. من از شهادت خواني قدمشاد مطرب در تهران مي‌خوام ياد كنم يا نمايش خروس. به نظر من، تمام نمايش روي شخصيت ماه جان مي‌چرخد.
رحمانيان: اين يك تقلب دو جانبه است. براي اينكه مهتاب در كار باشد و به نفع اجرا تقلب مي‌كنم. البته خالي از شوخي، نمايش‌هاي من با تمام تنوعي كه دارند، در يك مورد به وحدت مي‌رسند. آن هم اين است كه در جهان پر خشونت، زنان 2 برابر قرباني خشونت هستند. نمونه اين خشونت خيلي چيزها هست. در 8-7 نمايش درباره اين موضوع نوشتم. در خروس و مصاحبه، در مورد اين موضوع فكر مي‌كنم. طبيعي است كه در نمايشنامه‌هايي كه مي‌نويسم، نقش و موضع زن بسيار قوي‌تر است. اما به هر حال نمايش‌هايي هم بودند كه زن‌ها نقش محوري نداشتند؛ مثل پل و اسب‌ها سال 58 هجري.

البته در اسب‌ها نقش زن خيلي كمرنگ نيست.
رحمانيان: اما حضورش كمرنگ‌تر از نمايشي مانند عشقه است. اين تمي است كه به آن علاقه دارم و در نمايش‌هاي بعدي هم به آن خواهم پرداخت.
نصيرپور: در كنار اينها كه آقاي رحمانيان گفتند، بايد يك نكته‌اي را اضافه كنم. اصولا اگر زنان از حقوق بيشتري برخوردار باشند و اجازه پيدا كنند كه در جامعه نقش بيشتري داشته باشند،‌ دنياي لطيف‌تر و كم خشونتي خواهيم داشت. اين يك نظريه نيست؛ يك حقيقت است. يك مورد ديگري هم كه بايد اضافه كنم اين است كه من تنها 15 سال است كه در زندگي ايشان وارد شده‌ام اما ريشه اين موضوعات عميق‌تر است. من نظر خودم را مي‌گويم و مي‌دانم به حقيقت نزديك‌تر است. آقاي رحمانيان مادر بسيار بزرگوار و گرامي‌اي دارند. ايشان از زنان استثنايي است كه در شرايط بسيار سخت، محمد و فرزندان ديگرش را تحمل كرده و بزرگ كرده است. اين را مي‌دانم كه به شدت تحت تاثير شخصيت مادرشان هستند و مادرشان را دوست دارند و توجه به زن، از اين ريشه مي‌گيرد. يادم هست نمايش آئول فول‌گارد 2 شخصيت مرد داشت. اين نمايش كه پايان نامه خود من هم بود، آقاي رحمانيان آن را تبديل به 2 زن كردند. در هر حال بايد در پس اينها يك نگاهي باشد و رگه‌اي وجود داشته باشد در عشق و علاقه‌اي كه ايشان به مادرشان دارند. شخصيت قوي، محكم و دوست داشتني مادرشان الگويي براي اين است كه آدم چگونه مي‌تواند با صبر در عين حال شيوه زندگي خودش را ادامه بدهد و به خواسته‌هايش ادامه دهد. مي‌خواستم اين را بگويم كه اتفاقي كه در آثارشان مي‌افتد، اين است كه به طور پنهاني نقش مادرشان وجود دارد.

خانم نصيرپور، خود شما هم در كارهايي كه غير از آثار آقاي رحمانيان بازي مي‌كنيد، نقش‌ زن‌هاي رايج در آثار هنري را بازي نمي‌كنيد. بيشتر آثار شما زناني هستند كه در عين اينكه زن يا مادر هستند، ضعيف و نقش صحنه نيستند. در ميان بازيگران زن، ما كمتر هنرمندي را مي‌بينيم كه اين گونه انتخاب نقش مي‌كند. آيا اين انتخاب‌ها آگاهانه است؟
نصيرپور: بله، كاملا آگاهانه است. من به شدت مخالف اين هستم كه نقش زن را به عنوان نيمي از جامعه به عنوان عنصر ضعيف بازي كنيم. به‌خصوص در جامعه ما بايد برعكس رفتار كرد. اين يك جور پيشنهاد است كه زنان قوي را بايد نشان بدهيم كه قدرت اين را دارند خودشان مشكلات خود را برطرف كنند. من خودم وقتي با اين نوع نگاه به نقش نگاه مي‌كنم، چقدر زن موثر است. خيلي اوقات فيلمنامه‌هايي به دستم مي‌رسد كه به كارگردان مي‌گويم نقش زن اگر حذف شود، اتفاقي نمي‌افتد. اين فقط مختص جامعه ما نيست. مثلا در فيلم مترجم در كنار شون پن، زني وجود دارد كه كاملا قابل حذف است. در حالي كه در جامعه ما زنان زيادي وجود دارند كه به‌‌رغم سرپرست خانواده بودن، خودشان به تنهايي زندگي‌شان را مي‌گردانند. كمتر شده به آنها بپردازيم. اگر هم نگاه كنيم، نگاه مردانه‌اي است؛ يعني مادر ناتوان بوده يا فرزندان ناخلف بار آمده‌اند. در صورتي كه اين حقيقت ندارد.

براي آخرين سؤال، مي‌دانم پاسخ به اين سؤال مشكل است اما مي‌خواستم بدانم در ميان نقش‌هايي كه بازي كرده‌ايد، كدام نقش را دوست داشتيد؟
ژنصيرپور: نقش‌هايي بود كه هنوز در ذهنم به آن فكر مي‌كنم و آن را در ذهنم مرور مي‌كنم. اي كاش ما اين توانايي را داشتيم كه بعضي از آثار را دوباره به صحنه مي‌برديم؛ نقش‌هايي كه به سادگي دست از سر آدم بر نمي‌دارند؛ مثل مصاحبه؛ مثل آواز قو يا قدمشاد مطرب. در كارهاي آقاي رحمانيان زياد بوده است. چند روز پيش به آقاي رحمانيان گفتم من بعضي از قسمت‌هاي فنز را اشتباه بازي كردم. اگر فرصتي پيش مي‌آمد و اين كار دوباره اجرا مي‌شد، آن را تصحيح مي‌كردم. نقش‌هايي هست كه فرصت يگانه‌اي براي بازيگر است؛ مثل آواز قو. يادم نمي‌رود شبي كه كار تمام شد، حس خاصي نداشتم. اما فردا داشتم آشپزي مي‌كردم. ساعت‌هاي اجراي نقش بود. به طور غير ارادي بغض كردم و نتوانستم جلوي خودم را بگيرم. احساس كردم كه هنوز حرف‌هاي نگفته‌اي درباره اين نقش‌ها وجود دارد.
رحمانيان: البته بهترين نقش‌هاي هر بازيگر، نقشي است كه هنوز بازي نكرده؛ يعني مي‌دانم مهتاب خيلي دوست دارد كه آنتيگون را كار كند؛ جزء اجراهاي كلاسي‌اش هست؛ جزء ديالوگ‌هايي كه در طول روز استفاده مي‌كند. فرصت براي خيلي از كارها نيست.
نصيرپور: من در آخر يك پيشنهاد دارم كه نظر جودم هست كاش ما به جاي سياست‌ فرهنگ‌مان را صادر كنيم. كاش در كنار اين همه سرمايه گذاري براي ايجاد ارتباط با خارج، گروه‌هاي علمي و هنري خودمان را هم به خارج مي‌فرستاديم. وقتي كه اين توان را داريم، چرا استفاده نمي‌كنيم. ما در شعر آدم‌هاي بزرگي داريم. ما از اين نيرو استفاده نمي‌كنيم. به راحتي مي‌توانستيم.

آخرين صحنه: كتابچه قانون
محمد رحمانيان، نويسنده و کارگرداني است که در هر اثر يک شيوه جديد را مي‌آزمايد. هرگاه کاري از او روي صحنه مي‌آيد، تماشاگر حرفه‌اي تئاتر انتظار يک شيوه جديد را دارد. وي متولد 29آذر 1341 تهران و داراي مدرك كارشناسي نمايش از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران(1370) و كارشناسي ارشد از دانشكده سينما و تئاتر دانشگاه هنر است.
رحمانيان تئاتر را از سال‌هاي ابتدايي دهه60 با نمايش‌هايي چون سرود سرخ برادري، عروسک‌ها و دلقک‌ها، در ميانه راه، گزارش محرمانه اکتاويو والدز، ساعت بمباران، باغ و پاييز، زير چراغ قرمز، از فيروزآباد، پايان کبوتر، اتاق گريم، نمايشي براي تو، مصاحبه، لباسي براي مهماني، کهن نبشته، تنبورزن شادي‌ساز، مجلس نامه، امير، خروس، پل، اسب‌ها، سال 58 هجري شمسي، فنز و عشقه و آثار تلويزيوني‌اي چون يك داستان يك نمايش، جنگ دوستانه، نيمكت، توي گوش سالمم زمزمه‌كن و تله‌تئاترهاي مختلف، حضور فعالي در عرصه هنر تئاتر داشته است. رحمانيان كه سال قبل قرار بود نخستين فيلم سينمايي خود را براساس رمان «استخوان خوك، دست‌هاي جذامي» مصطفي مستور بسازد اما به دلايلي منصرف شد. وي كه چندي پيش فيلمنامه «شيرين» را براي بخشي از فيلم كيارستمي نوشته است، به تازگي بازنويسي فيلمنامه «پاداش» را كه قرار است كمال تبريزي آن را بسازد و نگارش «كتابچه قانون» را براي مازيار ميري به پايان برده و در حال آماده‌سازي نمايش «مانيفست چو» براي اجرا روي صحنه است.

نقش زن هميشه قوي
در ميان بازيگران زن ايران - چه در تئاتر و چه در سينما و تلويزيون - معدود بازيگراني هستند كه بيشتر نقش زنان استوار، قوي و در عين حال با خصوصيات زنانه و مادرانه را بازي مي‌كنند. يكي از اين بازيگران، مهتاب نصيرپور است. علاقه‌مندان تئاتر، نمايش‌هاي متفاوتي چون «مصاحبه»، «قدمشاد مطرب» و نقش‌هايي مانند نانسي در «فنز» را از او به ياد دارند. بازي نصيرپور در نقش مادر در فيلم «به نام پدر» حاتمي‌كيا يكي از به‌يادماندني‌ترين نقش‌هاي مادر در سينماي كشور است.
نصيرپور متولد 29 آذر 1344 تهران و داراي مدرك كارشناسي نمايش - با گرايش بازيگري - از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است. او بازي در تئاتر را با بازي در نمايش «حادثه در صبح پاييزي» به نويسندگي و كارگرداني «ابوالقاسم معارفي‌» در سال 1365 آغاز كرد. بازي در نمايش «دائي وانيا» نوشته «آنتوان چخوف» به كارگرداني «محمد رحمانيان‌» (1368) نخستين همكاري اجرا شده اين زوج هنري بود. بازي در نقش همسر يكي از ضاربين فيلم سينمايي «مسافران» به كارگرداني بهرام بيضايي، نخستين بازي سينمايي نصيرپور بود.
او تا كنون در بيشتر نمايش‌هاي رحمانيان از جمله «لباسي براي ميهماني»، «مصاحبه»، «مجلس‌نامه»، «خروس»، «شهادت‌خواني قدمشاد مطرب در تهران»، «آواز قو» آنتوان چخوف، «فنز» و «عشقه» بازي كرده است. او از سال 1373 در دانشگاه تهران تدريس مي‌كند و جوايزي چون بازيگر برگزيده از اولين جشنواره سيما براي بازي در نمايش تلويزيوني «شاهدي براي بازپرسي» نوشته آگاتا كريستي به كارگرداني حسن فتحي (1373)، جايزه اول بازيگري از شانزدهمين جشنواره تئاتر فجر (1376) و دريافت جايزه دوم بازيگري از هفدهمين جشنواره تئاتر فجر (1377) را در كارنامه خود دارد.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
طلوع ماه فراخوان داد
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار