 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
خانواده سبز , يكشنبه 30 دي 1386 |
|
چهل و سومين سالروز درگذشت «نظام وفا»
|
| | | |
 | نظاموفا شغل معلمي را برگزيد و در مدرسه سنلويي تهران به تدريس و تعليم و تربيت دانشآموزان پرداخت. وفا به دليل علاقه بسيار به ادبيات همواره پذيراي اديبان از نقاط مختلف كشور بود و منزل وي به محفل اديبان تبديل شده بود.
| 
نظام وفاآراني كه از شاعران و نويسندگان بنام معاصر است، در حدود سال 1266 خورشيدي در خانوادهاي شاعر و اهل ادب در آران كاشان به دنيا آمد. پدرش ملامحمود، امام جمعه شهر بود. نظام دورههاي علوم قديم و جديد را در زادگاهش كاشان، تهران، قم و عتبات عاليات گذراند.
نظاموفا شغل معلمي را برگزيد و در مدرسه سنلويي تهران به تدريس و تعليم و تربيت دانشآموزان پرداخت. وفا به دليل علاقه بسيار به ادبيات همواره پذيراي اديبان از نقاط مختلف كشور بود و منزل وي به محفل اديبان تبديل شده بود.
نظاموفا نخستين مشوق نيمايوشيج نيز بود. زماني كه نيما در مدرسه سنلويي زبان فرانسه ميآموخت، نظام با خواندن اشعار او براي وي چنين نوشت: «روح ادبي شما قابل تعالي و تكامل است. من مدرسه را به داشتن فرزندي چون شما، تبريك ميگويم.»
نيما نيز موفقيت خود را مديون اين استاد ميدانست و به همين دليل بخشي از منظومه زيباي خود را به نام افسانه را به وي تقديم كرد.
نظاموفا در عرصه سياست هم وارد شد او در تهران به آزدايخواهان پيوست و زماني كه محمدعليشاه مجلس را به توپ بست، همراه با آزاديخواهان از مجلس دفاع كرد و گفته شده كه براي مدتي هم به زندان افتاد. نظام با گذشت زمان، از سياست كناره گرفت. اين نويسنده و شاعر مشهور در سال 1302 خورشيدي، ماهنامه وفا را با همكاري دوستانش منتشر كرد كه در چندين شماره به چاپ رسيد. كتابهاي «يادگار اروپا»، «دل»، «حبيب و رباب»، «ستاره و فروغ»، «آماج دل»، «روانشناسي»، «منطق»، «نمايشنامه فروز و فرزانه»، «گذشتهها» و ديوان اشعاري كه شامل بيش از15 هزار بيت شعر است، از ديگر آثار به يادگار مانده از نظام وفاست.
استاد نظاموفا در اول بهمن سال 1343 هجريشمسي براثر ضايعه مغزي و در سن 77 سالگي در تهران درگذشت و در شهرري و در جوار حضرت عبدالعظيم حسني به خاك سپرده شد.
آزرده ز بيگانه و افسرده ز خويشم
مردم همه سير از من و من سير ز خويشم
بر ديده خونبار من اي دوست چه خندي
خون گريه كند هر كه بيند دل ريشم
با خيل مصيبت زدگاني كه فلك داشت
سنجيد مرا روزي و ديد از همه بيشم
هرگز نكشم منت نوش از فلك دون
هر چند كه دانم بكشد زحمت نيشم
با اينهمه آزردگي از مرگ چه ترسم
بگذار ز كار او فتد اين قلب پريشم
جز عشق سزاوار پرستش دگري نيست
پرسند نظاما اگر از مذهب و كيشم
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|