 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
جام جم , پنجشنبه 15 فروردين 1387 |
|
اين ستونها به آسمان ميرسند
|
| | | |
 | مجموعه باستاني تخت سليمان در نزديكي تكاب در استان آذربايجان غربي قرار دارد و يكي از محوطههاي تاريخي مهم ايران است كه در فهرست آثار جهاني يونسكو به ثبت رسيده است. | 
نزديكترين مسير براي رسيدن به تخت سليمان جادهاي است كه ما را از تهران ميگيرد، از كرج گذر ميدهد و در 5 كيلومتري زنجان ما را سوار بر جاده زنجان بيجار (جاده دندي) به سوي تخت سليمان و آتشكده آذرگشنسب روان ميكند.
مجموعه باستاني تخت سليمان در نزديكي تكاب در استان آذربايجان غربي قرار دارد و يكي از محوطههاي تاريخي مهم ايران است كه در فهرست آثار جهاني يونسكو به ثبت رسيده است. باستانشناسان تاكنون توانستهاند در اين منطقه نشانهها و بقاياي استقرار انسان از هزاره اول قبل از ميلاد تا قرن 11 هجري را كشف كنند.
اوج شكوه و آباداني تخت سليمان به دوران ساساني بازميگردد كه ساختمان آتشكده آذرگشنسب در آنجا احداث شده و آتش آن به مدت 7 قرن نماد اقتدار آيين زرتشت به شمار ميآمده است.
90 كيلومتر مسير كوهستاني زنجان تا تخت سليمان را آرام آرام پشتسر ميگذاريم. شب به تختسليمان ميرسيم. صداي پاي آب ما را با خود به 3000 سال پيش ميبرد و ميآورد به 1700 سال پيش كه ساسانيان در اين نقطه از دنيا دور از هر هياهو هياهويي كه حتي امروزه اثري هم از آن نيست يكي از 3 آتشكده مهم خويش را بنا ميكند. ماشينها را در پاركينگ ساخته شده بيرون دروازه شرقي آتشكده پارك ميكنيم و آرامآرام جاده آسفالت منتهي به دروازه شرقي را پشتسر ميگذاريم و خويش را افسانهوار جلوي قلعهاي افسانهاي ميبينيم.
آب با پيچو تاب زيبا راه خود را باز كرده و در ميان سبزي تپهها گم شده است. تخت سليمان فرو رفته در ميان سايه روشن نورپردازيهاي ايجاد شده زيبايي افسانه و مرموز يافته است. نشاني از گذشتههاي پر رمز و راز دور كه تو هرچه جلوتر ميروي كمتر مييابي و چقدر اين راه پايان ناپذير مينمايد.
دروازه گشوده ميشود
همين كه وارد ميشويم، درياچهاي جوشان در پهنه نگاهمان جاري ميشود. آب اين درياچه به وسيله آبراهي كوچك آرامآرام ميغلتد و از دروازه بيرون ميزند و در ميان تاريكي و در پاي دشت سبزي كه در دل شب رنگ باخته و پنهان شده، گم ميشود.
در بخش شمال غرب درياچه خرابههاي كاخ شكار آباقاخان (قرن سيزدهم ميلادي) و ايوان غربي معروف به ايوان خسرو قرارگرفتهاند. روبهروي آن 8 ضلعيهاي دوره مغولي برگي ديگري از تاريخي را برايت ميگشايد و ديده به غرب درياچه كه بسپاري تو را ميبرد تا روستاي احمد آباد سفلي، از دل چشمههاي آب گرمش گذرت ميدهد و زندان سليمان را در 3 كيلومتري اين روستا و روي كوهي نه چندان بلند، در بن چشمانت مينشاند، عظيم و پر رمز و راز.
چند روز مهمان تاريخ 3 هزار ساله اين ديار خواهيم بود پس تا زمان مناسب براي ديدار از زندان سليمان، آن را رها ميكنيم و در دل مجموعه تخت سليمان به گشت و گذار ميپردازيم.
يادمان باشد كه آب درياچه تخت سليمان آشاميدني نيست و براي انسان و احشام خطرناك است و تنها براي كشاورزي و راه انداختن آسيابهاي آبي اطراف قابل استفاده است.
آناهيتا در تخت سليمان
وارد معبد آناهيتا در شمال شرقي درياچه ميشويم. آناهيتا، الهه آب مورد احترام ايرانيان باستان بوده و بنابراين وجود چنين معبدي بدون دليل نيست. كوه بلقيس با 2 قله مرتفع 3300 متري در 5/7 كيلومتري شمال شرقي تخت سليمان قرار دارد. روي قله جنوبي باقيمانده بناهاي ساساني ديده ميشوند. صعود از كوه چندان مشكل نيست كه ميتوان با گرفتن يك راهنماي محلي از دهكده تازه كند يا احمد آباد عليا و سفلي به سوي آن رفت.
بين 2 قله در فصل بارش درياچهاي از آب برفهاي ذوب شده ديده ميشود و پايينتر، چشمهاي وجود دارد كه آن را علت اصلي حضور معبد آناهيتا ميداند.
اين چشمه، آب آشاميدني موبدان را تامين ميكرده و نام كوه برگرفته از نام ملكه صبا، همسر حضرت سليمان است.
آتش مقدس!
آتشكده آذرگشنسب درست در شمال درياچه تخت سليمان قرار گرفته است. مهمترين اثر تاريخي مجموعه روبهروي آن حياط شمالي آتشكده و در شرق آن محل آتش مقدس. ميگويند اين آتش 7 قرن متوالي بدون وقفه روشن بوده است. هيچ نشاني از خاكسترهاي 700 ساله نيست. بسياري از كارشناسان بر اين باورند كه ساسانيان در زمان خويش با گاز طبيعي موجود در منطقه آشنا بودهاند و براي روشن نگهداشتن آتش از اين انرژي استفاده كردهاند. همين نكته را هم دليلي بر بياثر ماندن رد پاي آتش ساسانيان در اين آتشكده ميداند.
شهرت جهاني، شهر بيهتل
نزديكترين شهر به تخت سليمان تكاب است كه با وجود مجموعه آثار تخت سليمان و شهرت جهاني آن، هتل درخوري براي پذيرايي از گردشگران داخلي و خارجي در آن وجود ندارد. شهر كوچك است و مثل بسياري از شهرهاي كوچك دور از هياهو و ترافيك وبسياري از شلوغيها و مزاحمتهاي شهرهاي بزرگ. اما فقر مردم اين شهر را از سختيهاي خويش بينصيب نگذاشته است.
مهمانان زيادي آمدهاند. بسياري در كنار درياچه تخت سليمان چادر ميزنند و خوابهاي خويش را به دست صداي پاي آب ميسپارند تا در تاريخي 3 هزار ساله رها شوند. برخي در نزديكترين مدرسه در يكي از روستاهاي اطراف، شب را به صبح ميرسانند و ما نيز در تنها هتل كوچك و كم امكانات شهر تكاب دور از معيارهايي كه هتلهاي مهم و بزرگ بايد داشته باشند اقامت ميكنيم، اما تا دلت بخواهد طبيعت اينجا تو را ميگيرد و گاهي دلم ميخواهد تمام شب را در ميان اين طبيعت بگذرانم و راه بروم تا آن عمق نامعلوم.
يك عروسي شاد روستايي
در گذر از روستا صداي ساز و دهلي ما را به سوي خويش ميخواند. جايي همين نزديكيها جشن شادي و سرور است. جشن عروسي يا چيزي تو اين مايهها بايد باشد. راننده محلي است و با پرس و جو به سوي يكي از كوچههاي تنگ و پر از پستي و بلندي راه ميكشيم. البته حتي اگر راننده هم محلي و راه بلد نبود، خيلي راحت ميتوانستي خود را مهمان شادي مردم اين ديار كني. خانهها كاهگلي است و تقريبا پشتبام هر خانه حياط خانه بالايي محسوب ميشود البته نه به زيبايي و چشمنوازي روستاي ماسوله. مردم تكاب و روستاهاي اطراف را آذريها و كردها تشكيل ميدهند.
دوش به دوش هم. روستاهاي بالاي جاده روي كوهپايه بنا نهاده شده و خانه به خانه بالا رفتهاند. صداي ساز و دهل يك ضبط بزرگ در وسط ميدان تمامي جمعيت روستا و بچهها و جوانان روستاي اطراف را به اين سو كشانده است. عروسي پسر يكي از كردهاي محله است كه دختري از تكاب را به همسري گرفته است. البته عروس را فردا به خانه شوهر ميآورند، اما معمولا جشن و سرور در اين مناطق از چند روز پيش شروع ميشود وفاميل داماد و عروس هر كدام جشنهايي جداگانه برگزار ميكنند و روز مراسم، عروس را در ميان هلهله و شادي اهل محل به خانه شوهر ميآورند.
ميدان كوچك روستا پر شده است از كردزباناني پوشيده در لباسهاي محلي و رنگارنگ. مردمان اين منطقه بويژه كرد زبانان در مراسم رسمي از لباسهاي محلي و قديمي خويش استفاده ميكنند و با رقصهاي محلي كه امروزه يكي از رقصهاي محلي شناخته شده در سراسر كشور است، به جشن و پايكوبي ميپردازند.
همراهان آنقدر از اين مراسم خوششان آمده كه براي فردا ظهر كه قرار است عروس را به خانه بخت بياورند، خودشان را بدون اطلاع ميزبان دعوت ميكنند. دوست داريم اين مراسم سنتي را از نزديك ببينيم. فردا سر ظهر ما دوباره ميهمان بوديم.
اهالي همديگر را ميشناسند و خيلي زود متوجه ما ميشوند و هر كسي به بهانهاي نزديك ميشود تا آنجا كه بسياري از دختران نوجوان اينجا از آرزوهاي فرداي زندگي خودشان برايمان گفتند. اقوام نزديك داماد از ما ميخواهند دمي در خانهشان به خوردن يك چاي استراحت كنيم. چاي را بيرون از خانه و در ميان شادي آنها ميخوريم و به رسم ادب سري به خانهشان ميزنيم كه نه گفتن به دعوت اين گونه مردمان، شايسته نيست. به خانهاي كاهگلي با راهرويي تنگ وارد ميشويم، هر كس به كاري مشغول است و شاد.
اتاق عروس را هم نشان ميدهند. تمام جهاز عروس خانم را در اتاقي كه رنگ تازگي خورده، چيدهاند با آينه و شمعداني كه منتظر دو لبخند است براي يك عمر. همه چيز نشان ميدهد كه عروس خانم قرار است در سايه مادرشوهر زندگي كند. حداقل تا زماني كه كودكي به جمع خانواده اضافه نشده باشد. هرچند در اين جور زندگيها گاهي نوهها عروسيشان را نيز درسايه سار پدربزرگ و مادربزرگ و عمو و عمه به جشن مينشينند.
عجله ما براي رسيدن عروس خانم بيشتر از همه است؛ اما يك صحنه زيبا را دست دادهايم. اينجا رسم است عروس و داماد پيش از رسيدن به خانه بخت دور درياچه تختسليمان چرخي بزنند و حضرت سليمان و خداي خويش را به مدد بگيرند. نام تخت سليمان و زندان سليمان هم ربطي به تاريخ اين ديار ندارد كه بلكه اسم و آوازهاي است كه مردم اين ديار به آن دادهاند.
عروس و داماد ميرسند و در ميان هلهله زنان و رقص مردان وارد خانه بخت ميشدند و ما نيز كه خود خويش را مهمان آنان كرده بوديم، شادباشي براي هميشه ميگوييم و خداحافظي ميكنيم.
دلم از زندان سليمان نگرفت
جاده را به سوي تخت سليمان پيش ميگيريم؛ اما زندان سليمان ما را به سوي خويش ميخواند. آرام آرام جاده پر پيچ و خمي را كه دور كوه سليمان كشيده شده است، در ميان باقيمانده بناهاي مختلف ساسانيان كه نشان از اهميت اين كوه نزد آنان دارد، پشتسر ميگذاريم تا غروبي متفاوت را براي نخستين بار بر بالاي كوهي بگذرانيم كه هر كسي را ياراي نگاه كردن به عمق آن نيست.
صحنه بيشتر به نقاشي ميماند كه رنگهاي تيره اما تماشايي در آن استفاده شده باشد. كارشناسان بر اين باورند كه كوه سليمان، كوهي آتشفشاني بوده كه در دورهاي درياچهاي بوده پر از آب، مانند درياچه تخت سليمان. حتي برخي از آنان معتقدند كه آب درياچه تخت سليمان آب همين كوه بوده است كه پس از سالها از دل كوه آتشفشان وسط مجموعه تخت سليمان جاري شده است. دل اين كوه خالي است و سياه و همين صحنه را ترسناك ميكند تا جايي كه برخي دوستان حتي به لبه آن هم نزديك نميشوند و بزرگترها سعي ميكنند جوانترها را از نزديك شدن به آن بترسانند. افسانه در باب آن بسيار زياد است.
اهالي معتقدند اينجا زندان سليمان بود كه زندانباناني غولپيكر آن را نگهباني ميكردهاند، اما تماشاي اين كوه و آن عمق تاريك شكوهي عجيب دارد و همين باعث ميشود بسياري با اكراه راه بازگشت را در پيش بگيرند. بالاخره با خرابشدن حال يكي از همراهان مجبور ميشويم، برگرديم.
زيباييهايي كه ما نديديم
زيباييهاي اين منطقه بيشتر از چيزي است كه ما ديديم. آبگرمها از صحنههاي زيبايي بودند كه كمي فرصت كم اجازه نداد ما از آن خاطره بسازيم. روز بعد به ديدن جزيرهاي شناور رفتيم. در 17 كيلومتري شمال شرقي تكاب، جادهاي كه به روستاي بدرلو ختم ميشود، درياچهاي ديده ميشود كه چمني سبز و شناور گرفته دربر گرفته است و از زيبايياش صفحهها نوشتهاند. اين منطقه همچنين غارهاي تاريخي و مهمي چون كرفتو دارد كه تماشايي است.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|