 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
شعبدهبازان لبخند در شبكلاه درد
|
| | | |
 | اگر تراژدي با روح مخاطبانش ارتباط برقرار كرده، منش اخلاقي آنها را دگرگون ميكند، كمدي نمايشگر رفتارهاي ظاهري و موقعيتهاي سادهاي است كه درباره همگان مصداق دارد. |  ارسطو، فيلسوف بزرگ در بررسي جايگاههاي گونههاي نمايشي، تحليل مهمي در نسبت ميان تراژدي و كمدي دارد. او تراژدي را برآيند خواستها و تمايلات عميق بشري ميداند و شيوه ارتباط تماشاگر با يك متن تراژيك بسيار متفاوت از شيوه ارتباط مخاطب با يك اثر كمدي است. هر آنقدر كه پايان تلخ تراژدي و افول و ويراني قهرمانان باعث پالايش روحي مخاطب ميشود، بر اثر كمدي، ساز و كار زندگي سطحي و رفتار روزمره مردم است كه مورد توجه قرار ميگيرد.
اگر تراژدي با روح مخاطبانش ارتباط برقرار كرده، منش اخلاقي آنها را دگرگون ميكند، كمدي نمايشگر رفتارهاي ظاهري و موقعيتهاي سادهاي است كه درباره همگان مصداق دارد. به يك معني، نمايش كمدي از طريق نشان دادن رفتارهاي متعارض و متناقض آدميان، از طريق ايجاد تضادسازي و خنداندن، همه را متوجه واقعيتهايي ميكند كه از بس كه به ما نزديك هستند، از آنها غافل ماندهايم.
كمدي يكي از گونههاي ازلي و ابدي هنر نمايش است كه بعدها مورد توجه هنرهاي ديگري از جمله رمان و سينما هم قرار گرفت. پس از پيدايش تلويزيون با توجه به كاركرد همهگير اين رسانه عظيم، سازندگان برنامههاي سرگرمكننده، كمدي را بهترين بهانهاي دانستند براي جذب مخاطبان و بينندگان و نيز از اين طريق توانستند برخي از واقعيتهاي اجتماعي را كه بيان آنها به شكل ساده امكانپذير نيست، به شيوه كمدي بيان كنند.
تماشاگران فيلمها و سريالهاي كمدي، درست مثل خوانندگان متون طنز، علاوه بر سرگرم شدن و خنديدن بايد از قريحه و قدرت دريافت و دركي برخوردار باشند تا مفاهيم ضمني كمديها را نيز دريابند. در غير اين صورت، آنچه هدفش فقط و فقط خنداندن باشد، تعريف ديگري دارد و در مجموعه انواع كمديها نميگنجد.
در تاريخ هنر سينما، نامهايي مانند چارلز چاپلين، باستر كيتون، لورل و هاردي، برادران ماركس، ژاك تاتي، جري لوئيس، وودي آلن و ديگران، افرادي هستند كه نامهايشان در كنار بزرگان ديگر شنيده ميشود. يعني فارغ از تخصص آنها كه در چه فضايي فعاليت كرده و ميكنند، كمدين بودنشان باعث ماندگاري نامشان در تاريخ سينما شده است. توجه داشته باشيم كه در 3 دهه ابتدايي پس از اختراع سينما، در عصر سينماي صامت، علاقه و گرايش به سينماي كمدي آنقدر بود كه مثلا توماس اديسون مخترع برق كه يكي از مخترعان سينماست نيز در چند فيلم كوتاهي كه ساخته، از مايههاي كمدي استفاده كرده است. به اين ترتيب كمدي جايگاهي بس رفيع در ميان گونهها و ژانرها دارد و هدفش فقط ساختن دقايقي مفرح براي تماشاگران نيست.
نسبت كمدي با ابتذال
آن تضاد و تناقضي كه از آن سخن گفتيم، زماني كه پشتوانه معرفتي نداشته باشد، نتيجه معكوسي دربر خواهد داشت. كمديهاي بزرگ تاريخ سينما هدفي دوگانه را تعقيب ميكنند، هم ميخواهند تماشاگر را بخندانند و هم درصدد ترسيم چشمانداز جديدي از زندگي براي او هستند. يكي از ويژگيهاي غالب كمديهاي بزرگ، معترض بودن و جنبه انتقادي آنهاست. تصور كنيد كه همان چاپلين كمدين كه همه با چهرهاي مضحك به يادش ميآورند، پس از ساختن فيلم «ديكتاتور بزرگ» كه هجويهاي عليه هيتلر و خودكامگان جهان سرمايهداري غرب بود تا سالها تحت تعقيب نيروهاي نژادپرست نازي قرار داشت. پس وادي كمدي، عرصهاي بيخاصيت و باري به هر جهت نيست كه هدفش صرفا خنداندن تماشاگر باشد، بلكه وقتي اعتراض چاشني آن ميشود بايد تبعاتش را نيز درنظر آورد.
به سينماي ايران دقت كنيد كه چه تعداد كمديها باعث ايجاد حساسيت شدند؛ البته ممكن است ايدئولوژي يك كمدي ساز، آن چيزي نباشد كه مورد وثوق همگان است و حتما اين امكان هم وجود دارد كه يك كمدين ماهر از اين ژانر براي مقاصد شخصي خود و توهين به اعتقادات و اصول استفاده كند، اما ما در اينجا درباره جرياني ماندگار صحبت ميكنيم كه ماندگاريش در گروي انسانگرايي و توجه به شرافت و خصايص نيكوست. در زمان رواج فيلمفارسي در سالهاي دهه 30 و40، كمدي بازار پررونقي بود براي سودجويان و سوداگراني كه به قصد تحميق مردم، آثار بيمايهاي را روانه سينماها ميكردند.
اين كمديها كه تنها هدفشان خنداندن بود و هيچ وجه درونمايهاي نداشتند، تا سالها بلاي جان اين سينما بودند تا اين كه پس از ورود افراد تحصيلكرده و متخصص به اين سينما، همانطور كه سينماي واهي جايگاه خود را شناخت، سينماي كمدي نيز به استانداردهايش نزديك شد. منظور از اين توضيحات، تاكيد بر اين نكته كليدي است كه سينماي كمدي، فرصت بسيار مغتنمي است براي ترويج ابتذال و سطحينگري.
اگر در تشخيص كمدي واقعي از برنامهها و آثاري كه فقط براي خنداندن ساخته ميشوند تماشاگر به اشتباه بيفتد و از چنين آثاري استقبال كند، آن وقت وضعيتي به وجود خواهد آمد كه ارزش كار كمدينهاي هنرمند و بااستعداد هم ناديده گرفته خواهد شد.
سينما و تلويزيون ايران
در يكي دو دهه اخير، اشتياق براي ساختن برنامهها و فيلمهاي طنز و كمدي در تلويزيون و سينما بيشتر شده است. دليل اين موضوع بيش از هر چيز، مطبوع بودن فضاي اين آثار نزد خانوادههاست. وقتي يك فيلم كمدي در سينماها اكران ميشود، همه اقشار از كودك و جوان و پير و زن و مرد ميتوانند با آن ارتباط برقرار كنند و از ديدنش لذت ببرند. چنين فيلمهايي حتي اگر هيچ حسني نداشته باشند، اين ويژگي را دارند كه در لحظاتي تماشاگر را سر ذوق آورده و بخندانند؛ اما يكي از مهمترين مباحث نظري در باب سينماي كمدي اين است كه خنده تا چه حد بر اساس ايدههايي كميك و هنرمندانه است و تا چه حد ناشي از لودگي.
ممكن است كه هر آدمي در برابر يك شكلك، مسخرگي، جوك يا لودگي به خنده بيفتد. اين واكنش اما از نظر ماهيت بسيار تفاوت دارد با خندهاي كه ناشي از ديدن يك اثر كمدي يا طنز است. درست است كه اين دو مقوله در موارد زيادي با هم تفاوت دارند، اما كمدي و طنز در يك نقطه با هم به وحدت ميرسند و آن شكلي هنري است در بيان. طنز به دليل رويكرد گزنده و اجتماعياش بيشتر در متون نوشتاري و ادبيات و رمان جلوهگر است و كمدي به دليل متكي بودن بر اجرا، غالبا در آثار نمايشي قابل پيگيري است.
بيشتر مردم وقتي فيلمي را خندهدار ميبينند، آن را كمدي به حساب ميآورند، در حالي كه ممكن است يك اثر موقعيتهاي كميك داشته باشد اما كمدي صرف نباشد. فيلمي مثل «دايرهزنگي» كه الان روي پرده سينماهاست اثر كمدي نيست، اما موقعيتهاي كميك دارد. در عوض متون مكتوبي هم هستند كه كلا طنز نيستند، اما مايههاي طنز در آنها ديده ميشود؛ مثلا نوشتهها و بخصوص داستانهاي جلال آلاحمد طنز نيستند، اما روحيه نويسنده به گونهاي است كه بخشهايي از داستانهايش را به طنز روايت ميكند. دقت در اين جزييات ميتواند ذهنيت مخاطب را در تشخيص اين گونه و زيرمجموعههاي آن باز كند.
يكي از بهترين كمديهاي تاريخ سينماي ايران «اجارهنشينها» ساخته داريوش مهرجويي است. در اين فيلم شاخص كه در دهه 60 ساخته شد، هيچ بازيگري به شيوه كمدينهاي معروف ادا درنميآورد و مزه نميريزد. اين نكته پيشبيني شده در فيلمنامه باعث شده بازيگراني كه در جاي خوب خود قرار دارند، در اجراي نقشهاي فيلمنامه اصلا تصور نكنند كه واكنش طبيعي تماشاگر نسبت به اين صحنهها خنده است.
به اين ميگويند كمدي موقعيت. در كمدي موقعيت، به جاي حرفهاي خندهدار يا اعمال بامزه، اين موقعيتهاي نمايشي هستند كه موجب شكلگيري كمدي و خنداندن تماشاگر ميشوند. اگر چه فيلمسازان و سريالسازان ايراني بشدت علاقهمند به ساختن آثاري در فضاي كمدي موقعيت هستند، اما بندرت پيش آمده فيلمي از جنس اجارهنشينها تكرار شود.
مهران مديري، يك استثنا
درست است كه دقت در كارنامه مديري در تلويزيون نشان ميدهد كه فعاليت او فراز و نشيب زيادي داشته است، اما بايد بپذيريم كه او در تلويزيون ايران يك استثناست. موفقيت مديري بيش از هر چيز مديون شناخت بسيار خوب او از تحولات جامعه شهري ايران است.
او در يك دهه اخير ايفاگر نقشهايي است با خصوصيات يكسان؛ به طور مثال همه آدمهايي كه او نقششان را بازي كرده (بجز «شبهاي برره» و «خان مظفر») شخصيتهايي هستند از طبقه متوسط جامعه شهري تهران. يعني شخصيتي كه با اغلب بينندهها ارتباط برقرار ميكند. يكي از دلايل محبوبيت مديري ميان مردم باورپذيري نقشهايي است كه او بازي كرده؛ يعني مردمي كه اين شخصيت را نزديك به زندگي روزانه خودشان ميبينند با ديدن مشكلات اين شخصيت، در كار او احساس صداقت ميكنند.
بهترين اثر مديري تاكنون «پاورچين» است كه رويكرد جامعهشناسانه كارگردان در آن به اوج رسيد و تاثير زيادي بر مخاطبانش داشت. مديري جزو معدود هنرمندان طنزپرداز كشور است كه توانسته سليقه بيننده را در مورد كمديهاي نمايشي ارتقا دهد.
يعني تماشاگران برنامههاي او دريافتهاند كه پشت اين آيتمهاي خندهدار حقيقتي نهفته است كه كشف جزييات آن ميتواند باعث ماندگارياش شود. در همان مجموعه پاورچين، مديري با طرح رابطه جالب ميان كارمند و كارفرما، به واقعيتي دردناك اشاره كرده بود و در سريال «مرد هزارچهره» بحثي كه در باب قدرت مطرح ميكند، در موقعيتهايي شايسته تحقيقي مفصل است.
اين ايدهها و تفكرات تا زماني كه در قالب نمايشي درستي ريخته و تبديل به ساختار نشوند، ارزشي نخواهند داشت. در مرد هزارچهره، قصه پركششي وجود دارد كه تماشاگر را با خود همراه ميكند. ايده اصلي موقعيتهاي اين قصه، قرار گرفتن يك نفر در موقعيتي ديگر گونه است.
همين يك جمله، اساسيترين بنيان نوع بديعي از كمدي است بهنام كمدي دلارته. جابهجايي و عوضي گرفتن مرد هزارچهره را مقايسه كنيد با همين ايدهاي كه چارلي چاپلين در «ديكتاتور بزرگ» ارائه ميكند. در آنجا هم جاي يك آرايشگر خردهپا با هيتلر عوض ميشود.
به اين ترتيب وقتي از مهران مديري و گروه همكارانش صحبت ميكنيم بايد ماجرا را كمي از كمديهاي ساده و سطحي تلويزيون منتزع كنيم. شعبده مديري در اين است كه ميتواند اثر كمدياش را نه فقط براي گروههاي سني مختلف جذاب از آب درآورد و آنان را مخاطب خود كند، بلكه در اين است كه همه اقشار و جريانهاي فكري را به خود معطوف ميسازد. اگر كارنامه مهران مديري را بهعنوان استاندارد طنز تلويزيون به حساب بياوريم، آنگاه ميتوانيم به آينده كمديهاي تلويزيوني اميدوار باشيم.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|