 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
قتل پسر بچه 14 ساله توسط 6 نفر از دوستانش
|
| | | |
 | یکی از تلخترین حوادث اخیر در آمریکا قتل پسر بچه 14 سالهای بود که به شدت جامعه آمریکا را لرزاند. این پسر که کلاس سوم راهنمایی درس میخواند، توسط 6 نفر از دوستانش به قتل رسید و مرگ او باعث سروصدای بسیاری در آمریکا و بخصوص کالیفرنیا شد.
|  «تراس دشام ویلیام» از مدتها قبل دلش میخواست عضو گروه سرشناس مدرسهشان باشد. گروه مورد علاقه او متشکل از 6 پسر همسن وسال او بود که هیچکس بجز خودشان را تحویل نمیگرفتند و قوانین خاص خودشان را داشتند. تراس پسر سربهراه و نجیبی بود که همیشه دلش میخواست عضو اکیپ آنها باشد. از نظر او بچههای اکیپ پسرهای با حال و سرزندهای بودند که همه مدرسه از آنها حساب میبردند. مدرسه «مورفیس» مدرسهای بود که اکثر بچههای آن دستهبندی شده بودند و هر کدام از آنها عضو یک گروه خاص بودند. مدیر مدرسه آقای «کیبونس» چندین بار بچهها را تهدید کرد که عضو هیچ گروهی نباشند و همه با هم دوست باشند؛ اما بیفایده بود. ترکیب مدرسه طوری بود که هر کس وارد آن میشد ناخداگاه باید عضو یک گروه خاص میشد. «تراس که بچه آرام و سربهراهی بود، دلش میخواست عضو گروهی باشد که شر و شوری دارند و روحیه او را عوض کنند. تراس از این که پسر آرام و بیسروصدایی بود خسته شده بود و میخواست او هم مثل بقیه پسر شیطانی باشد تا همه از او حساب ببرند.
تراس مدتها با 6 عضو گروه دلخواهش در تماس بود؛ اما آنها اصلا تراس را تحویل نمیگرفتند و معتقد بودند تراس پسر ترسو و بزدلی است که حضور او در گروه آنها باعث ضرر و افت گروه میشود. تراس هرچه سعی میکرد آنها را متقاعد کند، بیفایده بود و آنها به هیچ صورت او را نمیپذیرفتند.
کمکم تراس به پسر گوشهگیر و تنهایی تبدیل شد که هیچ دوستی نداشت و هیچ کس با او رابطه برقرار نمیکرد.
او تصمیم خودش را گرفت و برای بار آخر پیش اکیپ دلخواهش رفت.
رئیس گروه جاناتان که از همه افراد گروه بزرگتر بود 15 سال داشت و تراس را بار دیگر نپذیرفت. او تنها به تراس گفت که اگر بچه شجاعی باشد، میتواند عضو گروه آنها شود.
چند روز گذشت؛ تراس فکرهایش را کرد. او تصمیم گرفت پسر شجاعی شود که دیگر لازم نباشد، به اعضای گروه التماس کند تا او را به عضویت گروهشان دربیاورند.
صبح روز بعد تراس بار دیگر سراغ اعضای گروه رفت. همه 6 نفر اعضای گروه در حیاط ایستاده بودند و با دیدن تراس شروع به مسخره کردن او کردند. آنها مثل همیشه تراس را بزدل و ترسو نامیدند و به او گفتند که او ترسوتر از آن است که وارد اکیپ قلدر و نترس آنها شود. تراس به آنها گفت تصمیمش را گرفته و برای این که به عضویت این گروه در بیاید حاضر است همه کار بکند.
رئیس گروه به او گفت: اولین شرط عضویت در گروه این است که اوهم خوب کتک بزند و هم از اعضای دیگر گروه کتک بخورد.
تراس آمادگی خود را اعلام کرد و گفت که حاضر است از اعضای گروه کتک بخورد. بچهها 6 نفری روی سر تراس ریختند و کتک مفصلی به او زدند. کتککاری آنها حدود 5 دقیقه طول کشید تا این که ناظم مدرسه آنها را از هم جدا کرد.
پس از اتمام دعوا تراس هنوز روی زمین بیحرکت افتاده بود. همه بچهها ابتدا فکر کردند او خود را به بیحالی زده؛ اما ظاهرا تراس بیهوش شده بود. چند دقیقه بعد آقای «کیبونس» مدیر مدرسه در محل حاضر شد و بعد از دیدن تراس بلافاصله آمبولانس خبر کرد.
تراس به بیمارستان منتقل شد؛ اما پس از دو ساعت براثر شدت جراحات وارده در گذشت. ظاهرا ضربه بسیار محکمی به قلب او زده شده بود و باعث پاره شدن رگهای قلب تراس شده و او به قتل رسیده بود.
دادگاه 6 نفر عضو گروه تشکیل شد. رئیس گروه و دوتن از دوستان صمیمیاش به جرم قتل عمد به حبس ابد محکوم شدند. آنها چون بین 13 تا 15 سال سن داشتند رای قطعی برای آنان امکانپذیر نبود ودادگاه رای داد تا زمانی که آنها 18 ساله شوند باید در حبس بمانند و در 18 سالگی بار دیگر برای آنان پرونده تشکیل خواهد شد؛ اما به احتمال زیاد سه تن از آنها به حبس ابد و سه تن دیگر به حداقل 20 سال زندان محکوم میشوند.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|