 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
هموطن , چهارشنبه 12 بهمن 1384 |
|
چنگیز مرد سیب تا بالا رود هزار چرخ میخورد
|
| | | |
 | چنگیز امر داده بود هر موقع به شکار میرود محض شگون و زیادی شکار یک صد نفر اسیر را در مقابل موکب او سر از بدن برگیرند. | داستانهای امثال – امینی-چنگیز امر داده بود هر موقع به شکار میرود محض شگون و زیادی شکار یک صد نفر اسیر را در مقابل موکب او سر از بدن برگیرند.
یک روز که عازم شکار بود یک صد نفر اسیر را که در راس آنها پیرمردی جهان دیده و خردمند قرار گرفته بود غل و زنجیر کرده بودند، در دروازه حاضر ساختند. همین که جلاد شمشیر را بالا برد تا بر گردن پیرخردمند فرود آورد پیر سر خود را دزدید و شمشیر رد شد.
چنگیزخان از مشاهده این حال خشمگین گردید و به پیر گفت: "ای پیر منحوس با آن که میبینی به ناچار کشته خواهی شد، چرا سر خود را میدزدی آیا میپنداری که از مرگ مصون خواهی ماند؟!"
پیر جهان دیده گفت: "قربان سیب تا بالا رود و پایین آید هزار چرخ میخورد و از کجا معلوم که در حین همین فرصت کم پیش آمدی از چنگال مرگم نرهاند!"
چنگیز خشمگین شد و دانه ی یاقوتی را که به شکل سیبی بود از جیب بیرون آورد و بالا انداخت و گفت: "یعنی میگویی تا این سیب یا قوتی بالا برود و پایین بیاید چه خواهد شد؟"
هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که اتفاقا دانه ی سنگین وزن جواهر بر سر اسب چنگیز فرود آمد و اسب وی رم کرد و چنگیز سخت بر زمین خورد و مرد.
همراهان چنگیز که از کین توزی مردم شهر نسبت به خود خبر داشتند، فرار را برقرار اختیار نمودند.
پیر خردمند اسیران را همان طور که در زیر غل و زنجیر بودند به شهر بازگرداند و خود در پیشاپیش آنها کوی و برزن شهر همی گشت و میگفت: "چنگیز مرد. سیب تا بالا رود و پایین آید هزار چرخ میخورد. چنگیز مرد. سیب تا بالا رود..."
| | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|